پس از اين كه امروز چهارشنبه در جلسه هفتگي سخنگوي دولت با خبرنگاران اين مطلب كه دولت انقلابي نهم از هر گونه اقدام انقلابي و غير انقلابي در مورد دانشگاه آزاد دست کشیده است را از زبان الهام شنيدم به هيچ وجه تعجب نكردم چرا كه اين اتفاق زياد هم غيرقابل پيشبيني نبود.
از اين جهت تصميم گرفتم نامهاي سرگشاده خطاب به آقاي جاسبي البته براي دل خودم بنويسم كه براي همدلي خوانندگان گرامي بر روي وبلاگ خود قرار ميدهم.


جناب آقاي عاليجناب جاسبي!!!
رياست فوق العاده محترم دانشگاه از هفت دولت آزاد اسلامي
با سلام
امروز وقتي خبر دست كشيدن دولت از هرگونه اقدام انقلابي و غيرانقلابي را شنيدم به روحيه انقلابيتر! و شخصيت بانفوذتر شما غبطه خوردم و به حال خودم كه فكر ميكردم مفاسدي در دانشگاه آزاد انصافاً اسلامي!!! وجود دارد نيز تاسف خوردم.
عاليجناب جاسبي! هر انسان آگاه، دانا و نخبهاي بايد امروز به اين ايستادگي شما در برابر اصلاحات در دانشگاه از هفت دولت آزاد درود بفرستد چرا كه به گمانم شما تنها كسي بوديد كه با حمايتهاي رفقا توانستيد در برابر هرگونه اقدام در اين دانشگاه اعم از كم كردن شهريهها، تحقيق و تفحص و ... ايستادگي كنيد.
آقاي جاسبي اينجانب در حدود 1 ماه قبل پستي نوشتم و در آن از اصلاحات در دانشگاه شما حمايت كردم و خطاب به احمدينژاد گفتم كه توديع جاسبي از تسخير لانه جاسوسي سختتر نيست! ولي هماينك با پس گرفتن اين حرف خود اقرار ميكنم كه تهديد جايگاه محكم شما نه تنها از تسخير لانه جاسوسي بسيار مشكلتر است بلكه از چنگ انداختن در چنگال ابرقدرتهايي مانند آمريكا و انگليس نيز سختتر است چراكه احمدينژاد همه اينكارها را كرد ولي من با همين گوشهاي خودم شنيدم كه در مقابل شما كم آورده است.
آقاي جاسبي اين حقير در اين مدت شاهد بود كه نمايندگان مردم ستمديده و مظلوم! در مجلس اصولگرا! كه جانشان براي دادن يك پيام درحمايت يك دانشجوي منتقد از دانشگاه آزاد در ميرود با اذعان به وجود مشكلات در دانشگاه شخصي شما با 220 امضا كه در نوع خود ركوردي محسوب ميشود از شما در روزهاي سختي كه احمدينژاد به خواست ملت برايتان پيش آورده بود حمايت كردند پس من با كمال پوزش بايد بگويم: من كي باشم كه در مورد شما حرفي بزنم؟!!
عاليجناب براي درك حساسيت اين تعداد امضا متذكر ميشوم كه تعداد اين نمايندگان اصولگرا! ي امضا كننده نامهاي در محكوميت تخريب مسجدالاقصي 170 نفر بيشتر نبودند پس خوشحال باشيد از اين كه حساسيت جايگاه شما و دانشگاه شما در نظر نمايندگان مجلس بيش از تخريب قبله اول مسلمين است.
آقاي جاسبي! اما در پايان از شما چند سوال دارم كه استدعا دارم براي آگاهي بيش از پيش اين حقير به آنها پاسخگو باشيد و جمعي را از نگراني خارج بفرماييد.
عاليجناب! شما چه كرديد كه احمدينژاد از مقابله با شما دست كشيد يا سادهتر بگويم او را از چه ناحيهاي تهديد كرديد كه امروز به گفته سخنگويش به دليل مصالحي از مبارزه با شما دست كشيده است؟
آقاي جاسبي آيا زبانم لال ماجراي صفين را برايش تكرار كرديد و يا به گونهاي ديگر توانستيد نه تنها زبان احمدينژاد را ببنديد بلكه جايگاهتان را در دانشگاهتان با امضاي بيش از 220 نفر تحكيم ببخشيد.
عاليجناب به عنوان سوال آخر كوتاه ميپرسم كه آيا معظمله هاشمي رفسنجاني را هم در اين زمينه به زحمت انداختيد و يا خودتان به تنهايي توانستيد همه اين اقدامات را انجام دهيد؟
در پايان آرزوي توفيق هر چه بيشتر آن عالم فرزانه! و مديري خدوم را از درگاه خداوند منان در دانشگاه از هفت دولت آزاد خواهانم.
والسلام عليكم و رحمةالله
كيان عبدالهي
يك منتقد توبه كرده

ابراهيم نبوي طنزپرداز خارجنشين كه سالها قبل در روزنامههاي جريان دوم خرداد مطلب مينوشت، در تاريخ 3 اسفند 1378در مطلبي در روزنامه عصر آزادگان يكي از روزنامههاي تندروي جريان اصلاحطلب در بحبوحه انتخابات مجلس ششم، به تمسخر هاشمي رفسنجاني به خاطر انتخاب نشدن وي به عنوان نماينده تهران پرداخته است
امروز كه روزنامههاي جريان اصلاحطلب را مرور ميكردم، نسبت به انتخاب هاشمي رفسنجاني به عنوان رئيس مجلس خبرگان ابراز خرسندي كرده بودند و آن را دليلي بر اقبال مردمي جريان اصلاحطلبي دانستند
اما همين روزنامهها بدترين توهينها و تمسخرها را از ابتداي سال 76 نثار اين شخصيت ميكردند
به هرحال جريان هاشمي و اصلاحطلبان جريان غريب و شايد مضحكي است. اما به نظر شما آقاي هاشمي آن همه توهين را فراموش كرده يا حق اقدام متقابل را براي خود در وقتي مقتضي نگه داشته است؟

گفتند تو كه بيايى خون به پا مىكنى، جوى خون به راه مىاندازى و از كشته پشته مىسازى و ما را از ظهور تو ترساندند. همه، پيش از آن كه نگاهمهرگستر و دستهاى عاطفه پرور تو را وصف كنند، شمشير تو را نشانمان دادند.
آرى، براى اين كه گلها و نهالها رشد كنند بايد علفهاى هرز را وجينكرد و اين جز با داسى برنده و سهمگين ممكن نيست. آرى، براى اين كه مظلومان تاريخ، نفسى به راحتى بكشند. بايد پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاك ماليد و نسلشان را از روى زمين برچيد.
آرى، براى اين كه عدالت بر كرسى نشيند هرچه سرير ستم آلوده سلطنت را بايد واژگون كرد و به دست نابودى سپرد. و اينها همه، همان معجزهاى است كه تنها از دست تو بر مىآيد و تنها با دست تو محقّق مىشود.

اما مگر نه اين كه اينها همه مقدّمه است براى رسيدن به بهشتى كه تو بانى آنى. آن بهشت را كسى بر ما ترسيم نكرد. كسى به ما نگفت كه وقتى تو بيايى، پرندگان در آشيانههاى خود جشن مىگيرند و ماهيان درياها شادمان مىشوند و چشمهساران مىجوشند و زمين چندين برابر محصول خويش را عرضه مىكند.
به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى، دلهاى بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت مىكنى و عدالت بر همه جا دامن مىگسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ريشهكن مىكند و خوى ستم گرى و درندگى را محو مىسازد و طوق ذلت بردگى را از گردن خلايق بر مىدارد.
به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى، ساكنان زمين و آسمان به تو عشق مىورزند، آسمان بارانش را فرو مىفرستد، زمين، گياهان خود را مىروياند و زندگان آرزو مىكنند كه كاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقيقى را مىديدند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمين فرو مىفرستد. هيچ كس فقير نمىماند و مردم براى صدقه دادن به دنبال نيازمند مىگردند و پيدا نمىكنند. مال را به هر كه عرضه مىكنند، مىگويد: بىنيازم.
و... ظهور تو بىترديد بزرگترين جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خير خواهد كرد.

