تبليغاتX
.:: لطفا اینجا چرت نزنید ::.

در نشستي كه در دانشگاه اميركبير تهران با موضوع انتخابات مجلس هشتم برگزار مي‌شد يكي از افراد دعوت شده يعني محمد علي رامين، دبير سياسي رايحه خوش خدمت سخني گفت دقيقا با اين تركيب كه اگر بگذارند به دولت نقد هم داريم.

 

اين سخن در آن موقعيت از نظر نگارنده جايگاه دارد و مي‌توان گفت در شرايطي كه از زمين و زمان يعني از رسانه‌هاي داخلي و خارجي و اشخاص چپي و راستي عليه دولت نقد كه نه فحش جاري است، بهتر است كه اين نقدها به صورت ديگري و احياناً درگوشي گفته شده و در آشكارا نقد ساختار شكني بر دولتي كه  آماج فحش‌ها قرار دارد، وارد نشود.

 

                 

 

اما اين تنها در خصوص دولت صادق است چه آنكه اگر دولت نيز در اين وضعيت قرار نداشته و زير آماج نه انتقادات بلكه تهمت‌ها  و فحاشي‌ها نبود مي‌بايست تندترين انتقادات از سوي حاميانش بر او گسيل مي‌گشت تا آنچه پيش آيد خوش آيد. لذا در خصوص قواي ديگر من جمله قوه كمابيش محترم قضائيه اين فرضيه صادق نبوده لذا حكم وارده بر اولي در دومي نقض است.

 

امروز اگر قوه قضائيه از سوي خودي‌ها آماج شديدترين انتقادات –نه فحاشي و تهمت- قرار نگيرد، آينده نامعلومي پيش روي خواهد بود و احياناً ديگران اين انتقادات را به صورتي ديگر وارد خواهند كرد پس چه بهتر كه خود گويي و ...

 

و اما قوه قضائيه

آنچه گفته شد تنها دلايلي بود براي توجيه ادامه نوشته كه در ذيل مي‌آيد.

در قوه‌اي كه رئيس آن مستقيماً توسط رهبري منصوب مي‌گردد لاجرم عملكرد آن نيز بيش از دو قواي ديگر به پاي اصل نظام نوشته مي‌شود و اين خود بار مسئوليت آن را سنگين‌تر مي‌كند.

 

اما متاسفانه در قوه قضائيه شايد بيشترين انتقادات به رئيس آن وارد باشد كه نمود بيروني عملكرد اين قوه ندانم‌كاري‌، كم‌كاري، بي‌دغدغگي و مسامحه با مفسدين را نشان مي‌دهد به نحوي كه اگر برخي نااهلان بخواهند شاهرودي را با مفسدين اقتصادي گره بزنند، شواهد و مدارك عدم برخورد مناسب با مفسدين را مي‌توانند شاهدي بر مدعاي  خود داشته و در جهت تخريب وي قدم بردارند.

 

اما با وجود اينكه نگارنده كه تقريباً –ان شاءالله- بر درستكاري شاهردوي اطمينان دارد –هرچند ممكن است با مرور زمان و عدم تغيير رويكرد در اين قوه، نظر نگارنده نيز مخدوش گردد- اما سوالاتي در ذهن دارد كه لازمه آرامش ذهني او پاسخ يافتن به اين سوالات است.

 

اولين سوال اين است كه  قوه‌ كمابيش محترم قضائيه و رئيس حتماً محترم آن اگر از عملكرد خويش مطمئن است چه مي‌شود كه اجازه تحقيق و تفحص در خصوص اين قوه به مجلس داده نمي‌شود و هنگامي كه كميسيون حقوقي و قضائي مجلس در صدد تحقيق و تفحص از اين قوه كه از اختيارات قانوني آن است برمي‌آيد با انواع فشارها و متاسفانه مقاومت شخص شاهرودي مواجه مي‌شود تا آنجا كه اجباراً نمايندگان مردم از اين كار دست مي‌كشند.

                      

سوال دوم از شاهرودي اين است كه چگونه شخص منصوب رهبري به خود جرات مي‌دهد كه حتي پس از تاكيد ايشان بر پي‌گيري تحقيق و تفحص از قوه قضائيه مجدداً در مقابل اين امر ايستادگي كند تا آنجا كه نائب رئيس كميسيون قضائي مجلس بازهم ناله  كند كه اي داد بيداد شاهردوي نگذاشت.

 

سخن آخر:‌ جناب آقاي شاهرودي! حرف‌ها و نكته‌ها بسيار است و سخن گفتن از افتضاحات قوه قضائيه مثنوي هفتاد من كاغذ مي‌خواهد لذا سخن كوتاه كرده و باقي قضايا به ان‌شاءالله اگر به جرم اتهام به قوه قضائيه بازداشت نشديم، به يادداشت‌هاي بعدي موكول مي‌گردد.

 

نكته آخر: از آنجا كه رئيس قوه قضائيه مستقيماً از جانب رهبري منصوب مي‌شود لذا اگر نگارنده جاي شاهرودي بود، براي نشان‌دادن حب به ولايت خود به جهت عدم كفايت كافي استعفا مي‌داد تا ندانم‌كاري‌هاي وي از اين بيشتر به پاي نظام و انقلاب ثبت نشود.

 

تيكه آخر: ان‌شاءالله كه دوستاني كه در راس قوه نسبتاً محترم قضائيه حضور دارند خود سالمند.

 

نگارنده احياناً به نقد پذير بودن قوه قضائيه اعتقاد داشته چراكه اگر نداشت لابد براي روبرو نشدن با عواقب نوشته، دندان به جگر مي‌گرفت، هر چند روزگاري را نيز به دندان به جگر گرفتن سپري كرده است.

 

حتماً ادامه دارد ...

نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/30ساعت 19:13 توسط کیان عبدالهی| |

بديعيچون طفل که از خوردن داروست پريشان

با دوست پريشانم و بي دوست پريشان

 

 

ابرو به هم آورده و گيسو زده بر هم

چون ابر که بر گنبد مينوست پريشان

 

 

مجموعه ناچيز من آشفته او باد

آن کس که وجودم همه از اوست پريشان

      

                                                 

دست و دل من بر سر اين سلسله لرزيد

در جنگل گيسوي تو آهوست پريشان

 

 

آرامش درياي مرا ريخته بر هم

اين زن که پري خوست... پري روست... پري شان ...

 

 

با حوصله تنگ و دل سنگ چه سازم؟

با دوست پريشانم و بي دوست پريشان ...

 

این شعر زیبا سروده آقای « عليرضا بديع » است.

 

نوشته شده در جمعه 1386/08/04ساعت 15:35 توسط کیان عبدالهی| |

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد