به قول يه بنده خدائي، خدا لعنت كند بعضيها رو (اشاره غير
مستقيم به ع.ك و ا.ر.م) كه اونقدر آدمو حرص ميدن كه وقتي براي نوشتن از علاقهمنديها
براي آدم نميزارن و فقط يك آدم بيكار نياز است كه بنشيند و از افاضات آن بنويسد و
از افتضاحات اين!
امروز در يوتيوب نام شجريان را جستجو ميكردم كه به طور
اتفاقي به اين اجراي استاد برخوردم.
از آنجا كه پيش از اين اجراهاي شهرام ناظري و همايون شجريان را در اين سبك آوازي كه بدون اجراي درآمد، آواز را از وسط آن شروع ميكنند، شنيده بودم، پيشبيني ميكردم كه هر كسي هم كه آواز را به اين شكل بخواند، مورد پسند واقع نخواهد شد چرا كه اصل درآمد براي آواز، به نوعي آماده كردن شنونده براي متن آواز و آشنا كردن وي با فضاي آن است تا بر شنونده تأثيرگذارتر باشد.

اما پس از ديدن اين اجراي شجريان، به اين نتيجه رسيدم كه در
مورد استاد مسلم موسيقي ايران مهم اين نيست كه «چه ميخواند» بلكه مهم آن است كه «كه
ميخواند!»
معمولا يكي از هنرنماييهاي خونندگان در اجراهايشان، نحوه اوج گرفتن آنها در آواز است كه استاد شجريان نيز در آن تبحر خاصي دارد و طريقه اوج گرفتن او در آلبومهايي مانند قاصدك و آواز راككشمير، اعجازانگيز است، اما چيزي كه خودم تا به حال نمونه آن را نديده بودم، فرود استثنايي در آواز بود كه بحمدالله امروز آن را هم ديدم.
استاد شجريان در اين اجراي خود يك فرود استثنايي،
اعجازانگيز و متحيرانه را به نمايش ميگذارد كه بر روي هر فردي كه اندك آشنايي با
موسيقي دارد بسيار تأثيرگذار بوده و او را به تحسين واميدارد تا جايي كه خيلي
بايد انسان به خودش فشار بياورد تا بعد از شنيدن اين چندثانيه اعجاز استاد شجريان،
از روي هيجان و شوق فرياد نزند! (از دقيقه 4:14 تا 5:15 را گوش كنيد )
باري اين بهانهاي بود تا كمي از استاد مسلم آواز ايراني
گفته شود كه به جرأت ميتوان گفت هيچ كسي همانند او بر موسيقي اصيل ايراني مسلط
نبوده و قادر به اجراي صحيح آن نيست. با وجود همه احترامي كه به اساتيد ديگر همچون
شهرام ناظري، حسين قوامي، اديب خوانساري، محمودي خوانساري، تاج اصفهاني، طاهرزاده،
ظلي و حتي بنان قائل هستم، اما تنها فردي كه توانست موسيقي اصيل ايراني را در حد
اعلاي خود اجرا كند، استاد شجريان است.
بيشك استاد شجريان با تكنيكترين، هوشمندترين و هنرمندترين آوازخوان ايراني است. استادي كه به درستي لقب خسرو آواز ايران را به دوش ميكشد، چه آنكه او بود كه دستگاه راست پنجگاه را از نو زنده كرد. دستگاهي كه ميرفت تا به دليل مشكل بودن اجراي آن به دست فراموشي سپرده شود. دستگاهي كه ديگر حتي نامش در كتابهاي موسيقي سنتي نيز نميآمد، اما شجريان در سالهاي حدود 55 آن را زنده كرد و بعدها بخشهايي از آلبوم بيبديل و به ياد ماندني «قاصدك» را در اين دستگاه در اين دستگاه اجرا كرد كه براي من محبوبترين است.
آنجا كه با يك درآمد حزنانگيز استثنايي با آواي هاي، شعر
عشق در دل ماند و يار از دست رفت را آغاز ميكند و به آنجا ميرسد كه « گر من از پای اندرآيم گو
درآی / بهتر از من صد هزار از دست رفت »
نكته آخر: در خصوص شجريان گفتنيها فراوان است و
مثنوي هفتاد من ميخواهد. از بيمهريهايي كه در حق او صورت گرفت تا مقاومت او در
برابر ياغيگريهاي هر كدام از گروهها و جريانات سياسي براي مصادره به مطلوب كردن
وي. اما از آنجا كه معمولا كسي حوصله خواندن مطالب طولاني را ندارد، فعلا به اين
بسنده ميشود تا بعد اگر فرصتي بود و حوصلهاي!
سخن آخر: شجريان استاد آواز ايراني است كه نه در گذشته مثلش آمده و نه در آينده
برايش مانندي خواهد آمد!
يكي از ترفندهايي كه معمولا براي انحراف افكار عمومي به كار برده ميشود، تحريف و يا عوض كردن صورت مسأله است به نحوي كه يكي از شگردهاي رسانهاي اين است كه در مواجهه با يك موضوع اگر نتوانستي آن را سانسور كني، بايد به تحريف آن بپردازي!
اين مسأله اخيرا!ً در موضوع دانشگاه آزاد به خوبي خود را نشان ميدهد.
در حالي كه همهي انتقادات صورت گرفته، نه به دانشگاه آزاد بلكه صرفاً و صرفاً به مديريت اين دانشگاه و شخص آقاي جاسبي است، برخي در تلاش هستند كه صورت مسأله را عوض كرده و با يك اقدام ... اينگونه القا كنند كه منتقدان، به كليت دانشگاه آزاد انتقاد دارند.

اين شگرد بدي است كه هم افكار عمومي را منحرف كرده و هم جاسبي را از پاسخگويي به افكار عمومي ميرهاند
آخرين مورد كه مرا بدان واداشت كه در اين مورد مطلبي بنويسم، سخنان آقاي هاشمي رفسنجاني است.
آقاي هاشمي در سخنان اخير خود، دانشگاه آزاد اسلامي را پديدهاي ارزشمند در انقلاب اسلامي خوانده و افزودهاند: يك و نيم ميليون دانشجوي در حال تحصيل و 2/5 ميليون فارغ التحصيل محصول حركت عظيمي است كه اين دانشگاه با اتكا به سرمايههاي مردمي انجام داده است.
آقاي هاشمي! صورت مسأله جاسبي است، نه دانشگاه آزاد!
حتماً
«مناو»ی رضا امیرخانی را خوانده اید؟
آنهایی
که من او را خوانده اند همه متفق القول اند که خیلی خوب و ظریف به مسایل پرداخته و
در کنار یک داستان عشقی-عاطفی خیلی واقعیت های مذهی تاریخی سیاسی را شرح داده است.
چند
روز پیش در وبلاگ دوستي می گشتم که نوشتار جالبی از او دیدم که در حقیقت تکمله ای
است بر من اوی امیر خوانی.
این
داستان به سخنان اسفندیار رحیم مشایی می پردازد .شخصيت ها هم به جز رحيم و مدير،
شخصيت هاي همين رمان هستند.

علي
و کريم ديشب دم درب مسجد قندي حرف هاي
رحيم را شنيدند. خيلي تعجب کردند. مخصوصا علي. در بين راه درويش مصطفي را ديدند. درويش
صدايي صاف کرد و گفت:
ملتي
که غاصب باشه حکما غاصبه، اما حکم آدمي که دوست ملت غاصب باشه معلومه! دوست
اسرائيله. خدا اعلمه اين آدم چرا رئيس سازمان ميراث فرهنگيه !...يا علي مددي!
کريم معناي حرف هاي درويش مصطفي را درست نفهميد
اما متوجه شد که يه جاي کار اين رحيم مي لنگه.
صبح
کريم و علي بعد از خوردن کله پاچه و بعد از رد شدن از جلوي پاسبان عزتي که داشت در
مغازه ي درياني ليمو ناد مي خورد و حرف
هايي را درباره ي درويش مصطفي بلغور مي کرد، به مدرسه رسيدند. با هم سر صف رفتند. هر
دو ته صف ايستادند. مدير داشت سخنراني مي کرد.
اسرائيل
بايد از بين برود و اثري از آن بر نقشه ي جهان نماند.
رحيم
هم جلوي صف ايستاده بود. با تمام دقت به حرف هاي رئيس جمهور( ببخشيد مدير) گوش مي
کرد و سرش را تکان مي داد. کريم تعجب کرد. يا او معناي حرف هاي مدير را نمي فهميد
يا مدير از حرف هاي رحيم خبر نداشت يا هر دو از حرف هاي هم خبر داشتند اما از
آنجايي که کريم گودي بود نمي توانست از اين پارادوکس سر در بياورد. حرف هاي مدير
که تمام شد بچه ها رفتند سر کلاس.کريم از کنار ميز قاجار که رد شد پوزخندي زد و
گفت : هيکلش به قاعده ي دو تا فيله! به بهانه ي نشيمن گاه بزرگش مي خواد همه جا رو
بگيره. شايد هم غصب کنه.
واژه
ي غصب را از درويش مصطفي ياد گرفته بود.
کريم
کنار مجتبي نشست. مجتبي صفوي. کريم به سيد مجتبي گفت ديشب رحيم چه حرف هايي زده. سيد
گفت:
عمله
ي ظلم عمله ي ظلمند و ايستادن مقابل آنها واجب. چه در دولت هشتم باشد چه نهم يا هر
زمان ديگر. علما نشسته اند و مي گويند براي روز مبادا بايستي آماده شد، امروز همان
روز مباداست...( سطر آخر عينا از (( من او)) نقل شده، فکر بد نکنيد)
کريم
که حالا فهميده بود رحيم چه گندي بالا آورده گفت:
من
خشتک اين رحيم ور پريده را مي کشم روي سرش.( عبارت از کتاب است، فقط جاي قاجار از
رحيم استفاده شده)

علي
به رحيم که جلوي کلاس نشسته بود نگاه کرد و با خودش فکر کرد به قيافه ي اين نمي
خوره ار از اين حرف ها بزنه. تازه اين که با آقاي مدير خيلي رفيقه و مدير حرف هاي
قشنگ مي زنه. در همين فکرها بود که رحيم برگشت و گفت:
ما
با مردم آمريکا و اسرائيل دوست هستيم و ادامه داد: براي هزارمين بار و قويتر از
گذشته، اعلام ميکنم که ما با همه مردم دنيا دوستيم، حتي مردم آمريکا و اسرائيل.( عبارت
از آقاي رحيم مشايي است که از سايت تابناک نقل شده)
علي
ياد حرف هاي درويش مصطفي افتاد: حکم آدمي که دوست ملت غاصب باشه معلومه،حکما دوست
اسرائيله...يا علي مددي.

